الشيخ المنتظري

351

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

عثمان حتّى قتله ، ثمّ عضهني به و رماني ; اللّهمّ فلا تمهله » ( 1 ) خدايا طلحه بيعت مرا شكست ، و مردم را عليه عثمان تحريك كرد تا عثمان را كشتند ، سپس كشته شدن عثمان را به من نسبت داد و مرا متهم كرد ; خدايا او را مهلت نده . بعد از كشته شدن عثمان مردم در اطراف حضرت على ( عليه السلام ) ازدحام كردند و با آن حضرت بيعت كردند ، از جمله كسانى كه با حضرت بيعت كردند طلحه و زبير بودند ، كه تفصيل آن در خطبه شقشقيه ( خطبه سوّم ) گذشت . معاويه هم مسأله خونخواهى عثمان را سوژه قرار داده بود ، در صورتى كه عثمان از معاويه استمداد كرده بود و معاويه با اين كه نيرو داشت هيچ كمكى به عثمان نكرد ، او مى خواست كه عثمان كشته شود تا بتواند ادّعاى خلافت كند . به هرحال طلحه و زبير عايشه را با خود همراه كردند و مردم بصره را تحريك كردند و جنگ جمل را به راه انداختند ، جنگ جمل يك جنگ داخلى بود ، جنگ داخلى از جنگ خارجى مشكل تر است ; در جنگ داخلى مسلمانها با يكديگر مى جنگند و لذا كسانى كه رشد و آگاهى عميقى نداشته باشند نمى دانند كدام طرف حق است كه به او كمك كنند ، لذا حضرت خطاب به مردم در مورد دسته اى كه جنگ جمل را به پا كردند مى فرمايد : « أَلاَ وَإِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ ، وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ » ( آگاه باشيد كه شيطان حزب و گروه خودش را برانگيخته و دسته هاى خود را جلب و جمع آورى نموده است . ) « ذَمَرَ » بدون تشديد و « ذَمَّرَ » با تشديد هر دو صحيح است ، در صورت دوّم مبالغه اش بيشتر است ، زيرا « زيادة المباني تدلّ على زيادة المعاني » زيادى الفاظ دلالت مىكند بر زيادى معانى . « جَلَب » يعنى « ما يُجلَبُ من بَلَد إلى بلد » آنچه از

--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 306